تصویر ثابت

تاثیر دوستان و همنشینان بر روحیات - یک پرسش
X
تبلیغات
رایتل

(*blog_title*)

(*blog_short_description*)

یک پرسش

در راستای پاسخ گویی به سولات تربیتی و شبهات دینی فعالیت میکند

درباره من

با سلام به سایت "یک پرسش" خوش آمدید این سایت در راستای پاسخ گویی به سولات و شبهات دینی فعالیت میکند. بازدید کننده عزیز لطفا سوالات خود را با استفاده از فرم ارسال سوال پایین صفحه برای ما ارسال نمایید . امیدواریم بتوانیم شمارا در دستیابی به پاسخ صحیح سوال هایتان یاری نماییم با تشکر فراوان از حضور گرمتان مدیر سایت "yekporsesh.ir" "yekporsesh.blogsky.com" یا علی

جستجو

درد مردم درد من

زحل گرافیک

پاور پلن

تقویم
آذر 1395
شیدسچپج
1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30
بایگانی
نویسندگان
آمار
تعداد بازدیدکنندگان :
416465
نظرسنجی
کدامیک از موارد برای شما مهمتر است و به آن نیاز بیشتری دارید؟

داستانهایی درباره تاثیرات همنشینی
امام صادق علیه السلام : لا ینبغى للمؤ من اءن یجلس مجلسا یعصى الله فیه و لایقدره على تغیره (1)
: سزاوار نیست مؤ من در مجلسى بنشیند که اهل مجلس معصیت خدا کنند؛ و خود قادر بر تغییر مجلس هم نباشد!!
شرح کوتاه :
از لوازم ارتباطات همنشینى و مجالست با دیگران از فامیل و مؤ من و اهل کتاب و غیره مى باشد.
مؤ من لازم است در هر مجلسى که رفت ، رو به قبله بنشیند، هر جا که جائى بود بنشیند، اگر حرفهائى از اسرار همنشین خود شنید آنرا فاش نکند.
با کسى مجالست کند که دیدنش موجب یاد خدا شود؛ و با آدمهاى پست و جهال و عوام و پول پرستان دورى کند، و از همنشینى با فقراء دورى نکند و براى کسب علم در مجالس علم برود، تا از برکات مجالس موعظه بهره کافى ببرد؛ و بالاخره همنشینى انتخاب کند که اثر سوء برایش نداشته باشد.

  
1- همراه ناآزموده  

سعدى گوید: یکسال از تنگه بین بلخ و هرى (2) به سفر مى رفتم . راه سفر امن نبود زیرا رهزنان خونخوار در کمین مسافران و کاروانها بودند. جوانى به عنوان راهنما و نگهبان به همراه من حرکت کرد.
این جوان انسانى نیرومند و درشت هیکل بود و براى دفاع با سپر ورزیده بود و در تیراندازى مهارت داشت .
زور و نیرویش در کمان کشى به اندازه ده پهلوان بود ولى یک عیب داشت و آن اینکه با ناز و نعمت و خوشگذرانى بزرگ شده بود.
جهان دیده و سفر کرده نبود، بلکه سایه پرورده بود، با صداى غرش طبل دلاوران آشنا نبود و برق شمشیر سوارکاران را ندیده بود.
اتفاقا من و این جوان پشت سر هم حرکت مى کردیم و هر مانعى که سر راه بود بر طرف مى کرد.
ما همچنان به راه ادامه مى دادیم که ناگاه دو نفر رهزن ، از پشت سنگى سر برآوردند و قصد جنگ ما نمودند، در دست یکى از آنها چوبى و در بغل دیگرى پتکى بود.
به جوان گفتم : چرا درنگ مى کنى اکنون هنگام زور آزمایى است ؟ دیدم تیر و کمان از دست او افتاده و لرزیده بر اندام شده و خود را باخته است ، کار به جایى رسید که چاره اى جز تسلیم نبود، همه بار و بنه و اسلحه و لباسها را در اختیار آن دو رهزن قرار دادیم و با جان سالم از دست آنها رها شدیم .(3)


2- اثر همنشین  

ناپلئون بناپارت (1821 م ) امپراطور فرانسه روزى به تیمارستان (خانه دیوانگان ) وارد شد، دید یک نفر را با زنجیر به دیوار بسته اند. از وضع رقت بار آن دیوانه متاءثر شد، و رئیس تیمارستان را خواست و گفت : چرا این دیوانه را با زنجیر به دیوار بسته اى ؟ گفت : این دیوانه حرفهاى بدى مى زند.
ناپلئون گفت : چه مى گوید؟ قربان او مى گوید: من ناپلئون بناپارت هستم .
ناپلئون خنده اى کرد و گفت : مانعى ندارد، بگذارید یک دیوانه خود را ناپلئون بداند.
رئیس تیمارستان گفت : نباید اجازه بدهم او این حرف را بزند، زیرا ناپلئون بناپارت خودم هستم .
ناپلئون از شدت خنده نتوانست خود را نگه دارد، زیرا فهمید که رئیس ‍ تیمارستان بر اثر تماس دائم با دیوانگان ، همانند آنها حرف مى زند.(4)


3- کند هم جنس با هم جنس پرواز 

زنى در مکه بود که بسیار شوخ طبع بود و مردم را مى خندانید. در مدینه هم زن دیگرى با هم خصوصیات بود که او هم مردم را با شوخى هاى خود مى خندانید.
روزى آن زن از مکه به مدینه آمد و بر زن شوخ طبع مدینه میهمان شد. در یکى از روزهاى اقامت در مدینه به نزد عایشه رفت و او را خندانید.
عایشه از او پرسید: کجا منزل کرده اى ؟ آن زن گفت : به منزل فلانى وارد شده ام .
عایشه گفت : خدا و رسول او درست گفته اند، من از پیامبر شنیدم که مى فرمود: ارواح انسانها لشگریانى هستند که باهمند(5)


4- فرعون و ماهان  

سرانجام فرعون با هامان نشست ، و وعده هاى حضرت موسى را به او گفت و در این باره به مشورت پرداخت .
هامان ناپاک ، وقتى این سخن را از فرعون شنید، چند بار فریاد زد و گریه کرد و با دست به سر و صورتش زد و گفت : اى شاه بزرگ ، این چه فکرى است که وارد سر تو شده است ، و این چه حال زشتى است که مى خواهد ترا به تباهى بکشد!
همه جهان در تحت تسخیر تو است ، امیران مشرق و مغرب ، مالیات هاى فراوان به سوى تو سرازیر مى کنند، و شاهان جهان لب به خاک پایت مى نهند. همه تو را به عنوان معبود و مقصود مى پرستند و در برابر شکوه تو، خاموش و آرام هستند.
سوختن تو در هزار آتش بهتر از آنست که تو با این عظمت ، خدایى خود را رها کنى و بنده موسى گردى ؟!
اگر تو این کار را بکنى ، بردگان تو، سرور تو گردند و چشم دشمنان روشن شود. آرى فرعون با مشورت و همنشینى با هامان خویش را خدا مردم و به هشدار موسى اعتنائى نکرد و عاقبت به عذاب حق گرفتار شد. (6)


5- عذاب بر همنشینى گناهکار 

جعفرى گوید: حضرت موسى بن جعفر علیه السلام بمن فرمود: چرا ترا نزد عبد الرحمان بن یعقوب مى بینم ؟ عرضکردم : او دائى من است . فرمود: او درباره خداوند مطالب بدى مى گوید، خدا را (به اجسام ) توصیف مى کند با اینکه خدا بچیزى از اجسام توصیف نشود. یا با او همنشین شو و ما را ترک کن ، یا با ما همنشین و او را ترک کن ! گفتم : او هر چه بگوید زیانى برایم ندارد! فرمود: آیا نمى ترسى عذابى به او رسد و ترا هم بگیرد مگر نمى دانى کسى از اصحاب موسى علیه السلام بود و پدرش از مریدان فرعون ، پس ‍ آنوقت که لشگر فرعون (در دریا) به موسى (و لشگریانش ) نزدیک شدند، آن صحابى موسى ، از لشگر موسى جدا شد و رفت پدر را که در لشگر فرعون بود نصیحت کند، تا اینکه با هم کنار دریا رسیدند، چون فرعونیان غرق شدند آن دو هم غرق شدند.
خبر به حضرت موسى دادند فرمود: او در رحمت خداست ولى عذاب چون آید، آنکس که نزدیک گنهکار مستحق عذاب است از او عذاب دفع نشود.(7)


1- اصول کافى 2/374
2- هرات
3- حکایتهاى گلستان ص 255
4- حکایتهاى شنیدنى 3/55
5- شنیدنیهاى تاریخ ص 64- محجة البیضاء 3/294
6- داستانهاى مثنوى 3/84
7- اصول کافى جلد 2 باب مجالسة اهل المعاصى ج 2

نظرات (0)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد

ابزار هدایت به بالای صفحه